تبليغاتX
گارفیلد

گارفیلد

کارتون

                                                                    

خدایا

آنکه در تنها ترین تنهاییم ُ تنهای تنهایم گذاشت

تو در تنها ترین تنهاییش تنهای تنهایش نذار

+نوشته شده در 88/06/25ساعت0:41 AMتوسط sisi | |

در رفتن جان از بدن گویند هر قومی سخن

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود

+نوشته شده در 88/06/23ساعت3:31 PMتوسط sisi | |

کسی با سکوتش       

                      مرا تا بیابان بی انتها ی جنون برد

کسی با نگاهش

                    مرا تا درندشت دریای خون برد

مرا باز گردان

                     مرا "ُآن به پایان رسانیده 

+نوشته شده در 88/06/22ساعت2:22 PMتوسط sisi | |

من بدين وسيله از بزرگسالي استعفا مي دهم و مسئوليت هاي يك كودك 8 ساله را قبول مي كنم.

مي خواهم به يك ساندويچ فروشي بروم و فكر كنم كه آنجا يك رستوران 5 ستاره است.

مي خواهم فكر كنم شكلات از پول هم بهتر است

مي خواهم به گذشته بر گردم وقتي همه چيز ساده بود.وقتي داشتم رنگ ها را،جدول ضرب را و اشعار كودكانه را ياد مي گرفتم.

وقتي نمي دانستم چه چيز هايي نمي دانم و هيچ اهميتي هم نمي دادم.

مي خواهم فكر كنم كه دنيا چقدر زيباست و همه راست گو و خوب هستند.

مي خواهم ايمان داشته باشم كه همه چيز خوب است و مي خواهم كه از پيچيدگي هاي دنيا بي خبر باشم.

مي خواهم به نيروي لبخند ايمان داشته باشم به يك كلمه ي محبت آميز ،به باران،به فرشتگان ......

اين دسته چك،سويچ ماشين،كارت اعتباري و بقيه ي مدارك ،مال شما

من رسما از بزرگسالي استعفا مي دهم..................... .

+نوشته شده در 88/06/21ساعت10:57 AMتوسط sisi | |

عشق را از ماهی بیاموز که چه بی پایان آب را پر از بوسه های بی پاسخ می کند

+نوشته شده در 87/06/12ساعت5:35 PMتوسط sisi | |

آدمک آخر دنياست بخند ، آدمک مرگ همين جاست بخند دست خطي که تو را عاشق کرد ، شوخي کاغذي ماست بخند آدمک خر نشوي گريه کني ، کل دنيا سراب است بخند آن خدايي که بزرگش خواندي ، بخدا مثل تو تنهاست بخند آدمک آخر دنياست بخند

+نوشته شده در 87/06/12ساعت5:33 PMتوسط sisi | |

به چه می خندی تو؟به مفهوم غم انگیز جدایی؟ به چه چیز ؟ به شکست دل من یا به پیروزی خویش ؟ به چه می خندی تو؟به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟به چه می خندی تو؟به دل ساده من می خندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟خنده دار است بخند

+نوشته شده در 87/06/12ساعت5:31 PMتوسط sisi | |

انگاه که ضربه تيشه زندگي را بر آرزوهايت حس مي کني به خاطر بياور که زيبايي شبها از شکستن قلبه ستارگان است

+نوشته شده در 87/06/12ساعت5:29 PMتوسط sisi | |

فرصت زیر پایت افتاده است

                دستت را پیش ببر تا آن را برداری

+نوشته شده در 87/03/30ساعت10:36 AMتوسط sisi | |

هیچ وقت زانو نخواهم زد حتی اگر سقف آسمان از قد من کوتاه تر باشد

+نوشته شده در 87/03/21ساعت5:57 PMتوسط sisi | |

آنچه را که ما به نام خوشبختی می نامیم نبودن بد بختی است ولی خوشبختی حقیقی چیزی است که هیچ کس از افراد بشر تا کنون ندیده است

+نوشته شده در 87/03/19ساعت10:50 AMتوسط sisi | |

دنیا پر از سین است و شما می توانید از بی شمار سین های عالم، هر کدام را که خواستید بردارید. من اما از میان همه سین ها، سیمرغ را انتخاب می کنم.هرچند گنجشکی کوچکم و هرچند روی شاخه نازک زندگی نشسته ام اما دلم بی تاب پر زدن در هوای قاف است...

 

 

+نوشته شده در 87/01/29ساعت5:12 PMتوسط sisi | |

بی آیید گاهی هم سکوت کنیم شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشد

+نوشته شده در 86/10/22ساعت11:38 AMتوسط sisi | |

براي دادن گل به ديگران منتظر مراسم تدفين آنها نباشين

+نوشته شده در 86/10/22ساعت11:33 AMتوسط sisi | |

شیطان عاشق خدا بود ... می خواست تنها عاشقش باشد ... فریاد زد ... خدا نفهمید ! . . . خدا بزرگ بود ... می خواست عاشقی کند ... آدم را آفرید! . . . سالها پیش آدم خدا را از یاد برد ... آدم عاشق شیطان شد ! این وسط خدا تنها ماند ... به همین سادگی

+نوشته شده در 86/10/03ساعت3:5 PMتوسط sisi | |

آفرینش را آغاز کرد

و آفریدگان را به یکبار پدید آورد

بی آنکه اندیشه تی به کار برد یا جنبشی پدید آرد

یا از آزمایشی سود برد

یا کسی را به خدمت گمارد.

از هر چیز بهنگام بپرداخت

و اجزای مخالف را با هم سازگار ساخت و هر طبیعت را اثری بداد

و آن اثر را در ذات آن نهاد

از آن پیش که بیافریند به آفریدگان دانا بود و بر آغاز و انجامشان بینا وبا سرشت و چگونگی آنان آشنا.

+نوشته شده در 86/08/17ساعت12:38 PMتوسط sisi | |

هرگز از مرگ نهراسیده ام.


 اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود.


هراس من باری همه از مردن در سرزمینی ست
                  

  که مزد گور کن
  از بهای آزادی آدمی
افزون باشد.
    جستن
یافتن
     و آنگاه
                 به اختیار برگزیدن


و از خویشتن خویش


بارویی پی افکندن   
                         اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد


حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.

+نوشته شده در 86/08/17ساعت12:4 PMتوسط sisi | |

تو مرا می ترسانی آن کیست که ایمنم سازد؟

تو تنهایم کردی  که دوستی در تنهتیی به دادم رسد

تو ضعیفم کردی   که آن دست توانا تقویتم کند

تنها تویی که میتوانی ایمنم بداری  تویی که می توانی در تنهایی یار من باشی

تو پروردگار دانا و توانای من و من بنده ی نادان و ناتوان تو باشم

تو غالب و چیره ای و جز ذات اعلای تو هیچ کس بر سرنوشت من حکومت ندارد... 

+نوشته شده در 86/08/16ساعت11:30 AMتوسط sisi | |

آدم هرگز دو چیز را فراموش نمی کند:

دوست خوب   روزهای خوب

و چیزی که هرگز از دل آدم نمی رود :

روزهای خوبی که با دوست های خوب گذشت.....

 

+نوشته شده در 86/08/10ساعت11:15 AMتوسط sisi | |

bonbast

+نوشته شده در 86/07/21ساعت3:21 PMتوسط sisi | |

  باورش سخت است...اما باور کن دیدن اش تنها از ذهن بینای پناهی برمی آمد..

دایناسورها با آن عظمت منقرض می شوند و مورچه ها هنوز در قرن بیست و یکم...! 

+نوشته شده در 86/07/21ساعت3:18 PMتوسط sisi | |

باید عاشق شد و خواند:

باید اندیشه کنان پنجره را بست نشست.

پشت دیوار کسی می گذرد

می خواند:

باید عاشق شد و رفت چه بیابان ها در پیشست...

+نوشته شده در 86/07/21ساعت3:13 PMتوسط sisi | |

 نشاط همه جا هست. در کشیدن پرده ی اتاق موقع بالا اومدن خورشید ٬ در شیرینی

   باز کردن بسته ای که از مدت ها پیش منتظرش بودی ٬ در مزه مزه کردن بارون زود از راه

   رسیده ی بهار ٬ در چشم دوختن به تلاش گندم ها برای هرچه زودتر بلند شدن ٬ در خواندن

   صدباره ی متن تقدیمی یه هدیه ٬ در صدای شکسته شدن فندق و پسته زیر دندون ٬ در چیدن

   یه گل سرخ که سرخی ش تو رو یاد روز خوبی می ندازه ٬ در پیدا کردن نوشته های قدیمی

   موقع یه خوه تکونی ناخواسته ٬ در سبکبالانه روی پیاده روی کج و معوج شریعتی دویدن ٬

   در بی صدا به دونه خوردن کبوترها خیره شدن ....خب ٬ بسه! "همین جا توصیف نشاط

   رو به پایان می برم ٬ می بینید ٬ همه جا هست . و اگر در عین حال کمیاب است ٬ به علت

   هنر دریافتن آن است ٬ خیلی ساده ٬ پی بردن به آنچه همه جا در اختیارمان گذاشته شده

   است ..." با تشکر از کمک های اثربخش آقای بوبن/

 

+نوشته شده در 86/07/21ساعت3:9 PMتوسط sisi | |

و لاتقفُ ما لیس لک به عِلم..

دنبال مکن از آنچه بدان علم نداری..

                                               اسراء ۳۶       

-

     کاش کمی تامل کنیم در آیات حق .

+نوشته شده در 86/07/21ساعت3:4 PMتوسط sisi | |

شهر سرد زیر چشمای سیاه

شهر سرد از نفس سینه زنان

گرم شد

درست روبه روی خیمه های سبز بایست و نیت کن  که دلت رقیق شود و بفهمد حسین (ع)را...

+نوشته شده در 86/07/09ساعت8:36 AMتوسط sisi | |

نغمه ای آمدآنجا به یاری

ناشنا از بر صخره درآب                             خم شده سایه ای نقش بسته

سایه های دگر نیز گریان                                 شانه از بار اندوه خسته

نغمه ی دلگشا بانگ برداشت                                سایهبرگشت و جایش نشسته

گرد اندوهناک شب تار

 

+نوشته شده در 86/06/12ساعت11:53 AMتوسط sisi | |

وقتی از ترس های خود در می گذرید

احساس رهایی می کنید.

+نوشته شده در 86/06/09ساعت11:1 AMتوسط sisi | |

 

shoma ba javab dadan be soale zir motevajeh mishavid ke aya afsordeid ya na

 

 

??????aya afsordeid

+نوشته شده در 86/05/17ساعت2:44 PMتوسط sisi | |

در روزهای کهن هنگامی که نخستین لرزش سخن به لب هایم آمد از کوه مقدس بالا رفتم و با خدا گفتم((خداوندگارا من بنده ی توام و تا عبد تو را فرمان بردارم .))

اما خدا ژاسخی نداد و مانند طوفانی سهمگین گذشت.

آنگاه ژس از هزار سال از کوه مقدس بالا رفتم و باز با خدا گفتم ((خداوندگارا من آفریدگار توام.تو مرا از گل آفریدی ومن همه چیز را از تودارم .))                                                     

ولی خدا تشرشذه دشیشی و مانند هزار بال گذشت.آنگاه بعد از هزتر سال باز لز کوه مقدس بالا رفتم و با خدا گفتم((خدای من ای آرمان و سرانجام من  من دیروز توام و تو فردای منی  من ریشه ی تو ام در خاک و تو گلاله ی منی در آسمان و ما با هم در برابر خورشید می بالیم.))آنگاه خدا بر من خمید و در گوشم سخنان شیرینی به نجوا گفت و مانند دریایی که جویباری را در بر می گیرد مرا در بر گرفت.و هنگامی که به دره ها و دشت ها فرود آمدم خدا هم آنجا بود.

+نوشته شده در 86/05/15ساعت9:37 PMتوسط sisi | |